• دوشنبه ۱۷ مهر ماه، ۱۳۹۶ - ۱۳:۱۵
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 967-2885-5
  • خبرنگار : 10152
  • منبع خبر : ایسنا منطقه مرکزی

/معرفی کتاب/

"من زنده‌ام"

" من زنده‌ام" مجموعه خاطرات معصومه‌ آباد از روزهای کودکی تا زمان اسارتش در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق است .

به گزارش ایسنا، منطقه مرکزی، معصومه آباد با خاطراتش ما را به سلول‌های سرد و تنگ و تاریک اسارت می‌برد و یادمان می‌آورد چقدر زندگی، امید، آزادی و استقامت، دوست‌داشتنی و ارجمندند و انسان چه خلاق است که می‌تواند به اسارت معانی متفاوت بدهد .

این کتاب یکی از آثار پرمخاطب و جذاب در حوزه دفاع مقدس محسوب می‌شود و در هشت فصل با عناوین کودکی، نوجوانی، انقلاب، جنگ و اسارت، زندان الرشید بغداد، انتظار، اردوگاه موصل و عنبر، عکس و اسناد به چاپ رسیده است .

معصومه آباد می‌گوید: با خودم عهد بستم که حقیقت را همچنان که دیده و شنیدم بدون اغراق بگویم. مبالغه آفت حقیقت است. آن‌جایی که گریه کردم، می‌گویم گریه کردم و آن‌جا که ترسیدم، می‌گویم ترسیدم!

لحن اثر پا‌به‌پای احوال نویسنده و عرصه‌های مختلفی که تجربه می‌کند، پیش می‌رود. گاهی که راوی و نویسنده اثر عصبانی یا رنجور است، کلمات و توصیف‌ها از همین جنس‌ می‌شود، شاید از همین رو کتاب، پر از رخداد و جزئیات است و این سوال را به ذهن متبادر می‌کند که چطور این حجم از توصیف‌ و تصویر به خاطر نویسنده حک و ماندگار شده است .

وی به همراه سه زن دیگر در زندان رژيم بعث عراق محبوس شده بودند، چهار نفر با تفکرات و سلایق مختلف که همراهی چهار ساله، آنان را در همه چیز همدل و همزبان کرد، حتی اتهامشان نیز مشابه بود؛ عشق به امام، انقلاب و جمهوری اسلامی ایران.

نویسنده این کتاب نیم قرن زندگی‌اش را قلم‌زنی کرده است، در دوران اسارت بعثی‌ها او را "دختر خمینی" نام نهادند و وی و همراهانش را ژنرال ‌نامندند و صدالبته این نام جسارت و جرأت بیشتری به او می‌داد.

گاه با صدای بلند و لحنی زیبا، قرآن می‌خواند. گاهی با دوستانش، سرودهای انقلابی می‌خواند، نیروهای بعثی با کابل‌های چرمی که از داخل‌شان سیم‌های برقی رد می‌شد، تا آنجا که قدرت داشتند به سر و تن او و دوستانش ضربه می‌زدند! معصومه یکباره کابل را از دست مأمور بعثی کشید و تا آنجا که قدرت داشت به پاها و هیکل او ضربه زد، شجاعت معصومه و دوستانش مثال‌زدنی است.

اعتصاب غذای این چهار زن، فرمانده زندان الرشید و ماموران بعثی را از پای درآورد و آنها به هدف خود رسیدند و صلیب‌سرخ نام آنان را ثبت کرد و سپس به اردوگاه موصل منتقل شدند. در این حرکت شجاعانه، معصومه برای رسیدن به آزادگی و زندگی، راه مرگ را پیش گرفت و به آزادی نسبی رسید .

در بخشي از كتاب آمده است : "وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز کردند. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آن‌ها تشر زدند که چرا جا باز می‌کنید و روی دست و پای هم نشسته‌اید و با اسلحه‌هایشان برادرها را از هم دور می‌کردند. نگاه‌های چندش‌آور و کش‌دارشان از روی ما برداشته نمی‌شد . "

کتاب ادامه می‌دهد: "یکباره یکی از برادرها که لباس شخصی و هیکل بلند و درشتی داشت با سر تراشیده و سبیل‌های پرپشت و با لهجه غلیظ آبادانی، جواد[مترجم ایرانی عراقی‌ها] را صدا کرد و گفت: هرچی گفتم راست و حسینی براشون ترجمه کن تا شیرفهم بشن !

رو به سربازهای بعثی کرد و گفت: به من می‌گن اسمال یخی، بچه آخر خطم، نگاه به سرم کن ببین چقدر خط خطیه، هر خطش برای دفاع از ناموسمونه. ما به سر ناموسمون قسم می‌خوریم، فهمیدی؟ جوانمرد مردن و با غیرت و شرف مردن برای ما افتخاره. دست به سبیلش برد و یک نخ از آن را کند و گفت ما به سبیلمون قسم می‌خوریم. چشمی که ندونه به مردم چطور نگاه کنه مستحق کور شدنه. وقتی زن‌ها رو به اسارت می‌گیرید یعنی از غیرت و شرف و مردانگی شما چیزی باقی نمونده..."

در بخشي ديگر از كتاب آمده است : "سلمان به من گفت: فقط قول بده گاهی با یه نوشته ما را از سلامتی‌ات مطلع کنی. با ناراحتی گفتم: چی؟ نوشته؟... نه نمی‌تونم، من کاغذ و قلم از کجا گیر بیارم؟ گفت: چقدر برای دو کلمه نوشتن چانه می‌زنی. نمی‌خواد شاهنامه بنویسی، فقط بنویس: "من زنده‌ام".

روزی هم که در 12 کیلومتری جاده آبادان به اسارت نیروهای بعثی درآمد، کاغذی از او به دست افسر عراقی افتاد که روی آن نوشته بود: "من زنده‌ام"! در بازجویی، همین جمله کوتاه، یک رمز و سندی بر علیه معصومه شد !

پس از دو سال که از اسارت او می‌گذشت، صلیب‌سرخ یک برگ آبی به عنوان نامه فوری به او داد که روی آن فقط دو کلمه بنویسد و برای خانواده‌اش بفرستد. معصومه نوشت: من زنده‌ام... بیمارستان الرشید بغداد .

وقتی این نامه در بهار سال 1361 به دست برادرش رسید، با خود گفت: معصومه! چقدر تلاش کرده‌ای که همه لحظه و روز و خاطرات را در دو کلمه خلاصه کنی، دو کلمه‌ای که می‌خواستی با نوشتن‌شان به قولی که داده بودی وفادار بمانی: "من زنده‌ام"!

این کتاب را انتشارات بروج در  638 صفحه منتشر کرده است.


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: