• دوشنبه ۲۲ آبان ماه، ۱۳۹۶ - ۱۵:۱۸
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 968-3585-5
  • خبرنگار : 10152
  • منبع خبر : ایسنا منطقه مرکزی

/معرفی کتاب/

"وقتي برای زندگی و وقتی برای مرگ"

رمان "وقتی برای زندگی و وقتی برای مرگ" تصويری جالب از جنگ جهانی دوم است و داستان افرادی را روايت می‌کند که با تاثير از جنگ و مرگ، غرور و جاه‌طلبی خود را از دست می‌دهند و دوباره انسان می‌شوند .

به گزارش ایسنا، منطقه مرکزی، این کتاب دوازدهمين عنوان از مجموعه "داستان‌های خارجی" ناشر است، این کتاب نوشته اريش ماريا مارک با ترجمه شريف لنکرانی است که بعد از 44 سال با ويرايش جديد از سوی انتشارات اميرکبير تجديد چاپ شده است.

نویسنده در اين رمان به روایت انسان‌هايی می‌پردازد که می‌توانند در بحبوحه جنگ از زندگی لذت ببرند و  قدرت روحی انسان را در مقابله با افکاری که منجر به شکست وی می‌شوند، نشان می‌دهد.

ماريا مارک به عنوان بهترين نويسنده جنگ در آلمان، در آثارش مخاطب را با خود به جبهه جنگ برده و جزء به جزء فضای جنگی را به مخاطب نشان می‌دهد. از سوی ديگر او در آثارش با مهارت تمام چگونگی سوءاستفاده نيروهای آلمان نازی از شجاعت و فداکاری سربازان درگير جنگ را بیان می‌کند که با سرودها و مارش‌های نظامی جوانان را به جان باختن در راه قدرت‌خواهی سران حکومت وا می‌دارند .

همزمان با به قدرت رسيدن نازی ها آثار او در آلمان توقيف می‌شود و مارک خارج از آلمان به نگارش آثارش عليه نازيسم ادامه می‌دهد. اين نويسنده در داستانش حقيقت بشر را در بدترين حالتش نشان می‌دهد و مخاطب را بدين باور می‌رساند كه ظلم و خشونت، به بخش خاصی از انسان‌ها تعلق ندارد و دارای زبانی جهاني است .

اریش ماریا مارک خود به عنوان يک سرباز در جنگ جهانی اول شرکت کرده و پس از جنگ با نوشتن  کتاب"در غرب خبری نيست" مشهور ‌شد .

در آغاز این کتاب می‌خوانیم: "مرگ در روسيه بوی ديگری می‌داد تا در افريقا. در افريقا اغلب اجساد کشته‌شدگان زير آتش شديد انگليسی‌ها، مدت‌ها ميان خطوط جبهه چال نکرده به جا می‌ماندند ولی خورشيد سريع عمل می‌کرد. باد شبانگاه بوی شيرين خفه‌کننده و سنگين آنها را با خود می‌‌آورد. اجساد ورم می‌کردند و همچون ارواح، خود را در سوسوی ستارگان غريب، بالا می‌کشيدند...

اگر هم بعد از مدتی جمع آوری آنها امکان‌پذير می‌شد، اکثراً سبک و خشکيده بودند و آن‌هايی که پس از چند هفته پيدا می‌شدند، تقريباً به اسکلت‌هايی تبديل شده بودند که در اونيفورم ناگهان گشاد شده‌شان لق‌لق می‌زدند. اين  مرگی خشک بود در ميان خاک و باد و آفتاب. در روسيه، مرگ، خيس و چسبنده و متعفن بود ... "

 

 


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: